ما دیده و دل در گرو فرش نهــــــادیم جانها به قدوم ملک العرش نهادیم
هـــــر نکته به ما از طرف عرش بر آید نقشی شود و بـر زبر فرش در آید

کاغذ شطرنجی ، بوی روناس ، گره ای بر چله و ... صدای دفتین .
شاه عباسی هایی که بر زمینه ی شطرنجی شکل می گیرند ، اسلیمی هایی که از روی ختایی ها می گذرند و رنگی که بر آنها می نشیند ؛ آبی ، زرد ، سرخ ... نیل ، اسپرک ، روناس ... که شیره ی جان خویش را به خامه های سفید می بخشند و در آخر ، گره ای که بر چله آرام می گیرد و پودی که می گذرد و صدای دفتینی که به گوش می رسد ؛ صدایی از پس تاریخی کهن ، صدایی از لا به لای نسل های گذشته ، صدایی از تخت جمشید ، از کنار زاینده رود ، از قله ی سبلان ، از ترکمن صحرا ... صدایی از ایران.
و اکنون با دفتین این صدا را می شنویم و جهان را به شنیدن آن فرا می خوانیم ...